تبليغاتX
بی دل
... جمعه 1388/08/01 16:17
هوای کوی تو از سر نمی​رود آری/غریب را دل سرگشته با وطن باشد

نوشته شده توسط بی دل  | لینک ثابت |

یکشنبه 1388/07/26 23:5
به عزیز دلی گفتم منو دعا کن، در چشمانم نگاه کرد و شیرین گفت دعا بدون همت فایده نداره...!

 

 خدایا شکرت...

نوشته شده توسط بی دل  | لینک ثابت |

یکشنبه 1388/07/26 11:0
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟
نوشته شده توسط بی دل  | لینک ثابت |

باش یکشنبه 1388/07/26 11:0
با توام‌
ای‌ لنگر تسکین‌!
ای‌ تکان‌ دهنده‌ دل‌!
ای‌ آرامش‌ ساحل‌!
با توام‌
ای‌ نور!
ای‌ منشور!
ای‌ تمام‌ طیف‌های‌ آفتابی‌!
ای‌ کبود ارغوانی‌!
ای‌ بنفشابی‌!
با توام‌ ای‌ شور، ای‌ دلشورة‌ شیرین‌!
با توام‌
ای‌ شادی‌ غمگین‌
با توام‌
ای‌ غم‌!
غم‌ مبهم‌!
ای‌ نمی‌دانم‌!
هر چه‌ هستی‌ باش‌!
اما کاش‌...
نه‌ جز اینم‌ آرزویی‌ نیست‌
هر چه‌ هستی‌ باش‌، اما باش‌!

قیصر امین پور

نوشته شده توسط بی دل  | لینک ثابت |

پنجشنبه 1388/07/16 1:18
بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم که من دلشده این ره نه به خود می‌پویم
در پس آینه طوطی صفتم داشته‌اند آن چه استاد ازل گفت بگو می‌گویم
من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست که از آن دست که او می‌کشدم می‌رویم
دوستان عیب من بی‌دل حیران مکنید گوهری دارم و صاحب نظری می‌جویم
گر چه با دلق ملمع می گلگون عیب است مکنم عیب کز او رنگ ریا می‌شویم
خنده و گریه عشاق ز جایی دگر است می‌سرایم به شب و وقت سحر می‌مویم
حافظم گفت که خاک در میخانه مبوی گو مکن عیب که من مشک ختن می‌بویم
نوشته شده توسط بی دل  | لینک ثابت |

شرف چهارشنبه 1388/07/15 18:52
یا شرف من لا شرف له ...

نوشته شده توسط بی دل  | لینک ثابت |

... دوشنبه 1388/07/13 18:15
دینانیم امروز به چیزای باهالی اشاره کرده به مرز... به اینکه مرز تو ظاهرشم تشخیص مشکله ، شاید در عمل غیر ممکن، چه برسه به امور باطنی... 

امروز بالاخره فکر کردم یه جورایی درکی پیدا کردم ازین که حجاب از جنس نور شاید مثلاً معرفت، چه جوری می تونه باشه... اینم کلی جالبه ...

بقیش و باید فکر کنم نمی شه همینطوری پروند.

 

سوغاتیشم این میشه باشه که :

دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی       بازار خویش و آتش ما تیز می‌کنی
گر خون دل خوری فرح افزای می‌خوری       ور قصد جان کنی طرب انگیز می‌کنی
بر تلخ عیشی من اگر خنده آیدت       شاید که خنده شکرآمیز می‌کنی
حیران دست و دشنه زیبات مانده‌ام       کهنگ خون من چه دلاویز می‌کنی
سعدی گلت شکفت همانا که صبحدم       فریاد بلبلان سحرخیز می‌کنی

نوشته شده توسط بی دل  | لینک ثابت |

سعی ... شنبه 1388/07/04 18:17

one step away from hell is a step closer to paradise...

همه چی با قدم ها شروع می شه... تک تک لحظه ها مهمند... آنچه می طلبیم "سعی" می خواهد... هیچ چیز یک شبه بدست نمی آید...

به عبارتی هر قدمی که برداریم در راهش، فارغ از فاصله، یک قدم به او نزدیکتر است... و این یک قدم، یک قدم ها مبارکند... مبارک...

اکفنا یا رب...

نوشته شده توسط بی دل  | لینک ثابت |

گرش با من نبودش هیچ میلی... سه شنبه 1388/06/31 21:0

Why Does It Always Rain On Me??!!

نوشته شده توسط بی دل  | لینک ثابت |

شریعتی جمعه 1388/06/20 18:29
ای خداوند!

به علمای ما مسئولیت

و به عوام ما علم

و به مومنان ما روشنایی

و به روشنفکران ما ایمان

و به متعصبین ما فهم

و به فهمیدگان ما تعصب

و به زنان ما شعور

و به مردان ما شرف

و به پیران ما آگاهی

و به جوانان ما اصالت

و به اساتید ما عقیده

و به دانشجویان ما نیز عقیده

و به خفتگان ما بیداری

و به دینداران ما دین

و به نویسندگان ما تعهد

و به هنرمندان ما درد

و به شاعران ما شعور

و به محققان ما هدف

و به نومیدان ما امید

و به ضعیفان ما نیرو

و به محافظه کاران ما گشتاخی

و به نشستگان ما قیام

و به راکدان ما تکان

و به مردگان ما حیات

و به کوران ما نگاه

و به خاموشان ما فریاد

و به مسلمانان ما قرآن

و به شیعیان ما علی(ع)

و به فرقه های ما وحدت

و به حسودان ما شفا

و به خودبینان ما انصاف

و به فحاشان ما ادب

و به مجاهدان ما صبر

و به مردم ما خودآگاهی

و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری

و شایستگی نجات و عزت

ببخش

نوشته شده توسط بی دل  | لینک ثابت |